تاريخ : دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1392 | 1:25 | نویسنده : .::مهـــدی::.

آنچه نامش زندگی بود مارا کشت

مانده ام آنچه نامش مرگ است با ما چه کند . . .


........................................................

درحال گوش دادن به موزیک:

خونه خوبه: امیر تتلو



تاريخ : شنبه پنجم مرداد 1392 | 0:22 | نویسنده : .::مهـــدی::.
مي ترسم که عمر مجال دوباره ديدنت را ندهد.
دوست من .
اشکم سرازير ازحسرت روزهاي هدر رفته است .
اگر آمدي ونشاني من به گورستان شهر بود .
فقط خوبيهايم را به خاطر آور ................

...................................................................


.............................................................................

پ.ن: در حال گوش دادن به موزیک:
تو که نیستی از سیامک عباسی . . .


تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1392 | 1:42 | نویسنده : .::مهـــدی::.

خیلی شیرینه وقتی تو اس ام اس بازی های شبانه خوابت میبره

صبح بلند میشی میبینی اس ام اس اومده:

قربون عقشم برم که خوابش برده

........................................................

تکراری شده دیگه برام تنوع لازمه خسته شدم، ناز کشیدن از من گذشته بابا

تو فکره اینم تنها باشم ، یا با همه باشم به جز اون ، خب اینم میشه

مغزم در رفته ...



تاريخ : سه شنبه یازدهم تیر 1392 | 21:56 | نویسنده : .::مهـــدی::.

گفت در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح انسان را آرام آرام در انزوا میخورند

 میگویم زخم های مرموز رازها یی که روح آدم را میپوساند

رازهایی که افیون خون آدم است 

 تلخ و تلخ و سرکش و مثل دود غلیط سیگاری از عمق هنجره ات

 ابهام آینه و آدم میشوند , رازهایی که از آینه میترسند , میترسند 

تنها گاهی مثل یک سایه 

 روی یک سطح صیغل شده می غلطند و ناپدید میشوند

 بی اینکه کسی آنها را ببیند

گاهی این دردهارو نمی توان به کسی گفت . . .



تاريخ : جمعه هفتم تیر 1392 | 13:6 | نویسنده : .::مهـــدی::.
یقــــــــه بــــــــالا می‌دهیـــــــم
دســــــــــت‌هـــــــا در جـیــــــب
سیگـــار به ته رسیده میان ِ لب
به دیـــــــوار تکــــیه می‌دهیــــــم
نه که کارآگاه باشیم یا عضو مافیا
نـــه
بـــــدبخـتــیـــــــــــــــــــــــــــــم...!





تاريخ : پنجشنبه ششم تیر 1392 | 2:23 | نویسنده : .::مهـــدی::.
آدما وقتی بهت نیاز دارن ، چقدر مهربون میشن . . .


تاريخ : دوشنبه سوم تیر 1392 | 16:59 | نویسنده : .::مهـــدی::.
این آینده کدام بود:
که بهترین روزهای عمرمان را حرام دیدارش کردیم . . .



تاريخ : دوشنبه سوم تیر 1392 | 3:3 | نویسنده : .::مهـــدی::.

دلخوشم با غزلی تازه همینم کافی است

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی است


قانعم بیشتر از این چه بخواهم از تو؟

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافیست


گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست


آسمانی تو ! در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافیست


من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافیست


فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق ٬ مرا خوب ترینم ! کافیست


:::محمد علی بهمنی:::

..............................................................

سلام

اومدم هرچند شاید اومدنم موقتی باشه اما یه بار دیگه خواستم بنویسم

امیدوارم تا این لحظه همه تون به آرزوهاتو رسیده باشین . . .




تاريخ : جمعه پنجم آبان 1391 | 23:55 | نویسنده : .::مهـــدی::.

اگر میدانستم این آخرین دقایقی است که تو را میبینم،

به تو میگفتم «دوستت دارم» و نمیپنداشتم تو خود این را میدانی. 

همیشه فردایی نیست تا زندگی فرصت دیگری برای جبران این غفلتها به ما دهد.

 کسانی را که دوست داری همیشه کنار خود داشته باش

 و بگو چقدر به آنها علاقه و نیاز داری. مراقبشان باش.

 به خودت این فرصت را بده تا بگویی: «مرا ببخش»، «متاسفم»، «خواهش میکنم»، «ممنونم»

 و از تمام عبارات زیبا و مهربانی که بلدی استفاده کن.

 هیچکس تو را به خاطر نخواهد آورد اگر افکارت را چون رازی در سینه محفوظ داری.

 خودت را مجبور به بیان آنها کن. 

به دوستان و همهی آنهایی که دوستشان داری بگو چقدر برایت ارزش دارند.

 اگر نگویی فردایت مثل امروز خواهد بود و روزی با اهمیت نخواهد گشت . . . 

:::همراه با عشق:::

.................................................................................

پ.ن: این روزا حالم خوبه،زندگی کوکه کوکه برام

فرصت نمیکنم دیگه بیام اینجا بنویسم اما هیچوقت اینجارو

از یادم نمیبرم ، اینجا همیشه نفس داره

لحظه هاتون خوش، لباتون خندون

:::مهدیآر:::



تاريخ : جمعه نوزدهم خرداد 1391 | 2:12 | نویسنده : .::مهـــدی::.

آدما ؛ همیشه دلتنگ اونایی هستند که نیستن ،

 حوصله ی کسی رو ندارند که هستند ...

کلاً مشکل دارن آدما!

...........................

تنها چیزی که تو زندگیمون به صورت تخصصی بهش تسلط داریم

انتخاب آدم‌های اشتباه برای عاشق شدنه...

پ ن: ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭ ﺧﻮﺩ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺣﻖ ﺩﺍﺭﻧﺪ... ﻣﺘﻨﻔﺮم

 

 



تاريخ : سه شنبه نهم خرداد 1391 | 0:32 | نویسنده : .::مهـــدی::.

آدما رو زیاد تنها نذارین . . .

تو تنهاییشون یه دنیایی برا خودشون میسازن  

که دیگه شما توش نیستین . . . 

.................................................. 

می ترسم 

در خواب 

خاطراتم را بدزدند 

یا بیدار شوم 

نام تو را به خاطر نیاورم 

...................................... 

پ.ن: دوباره برگشتم اینجا فارغ از اون دنیایی که بودم و هستم  

دوباره میخوام بنویسم برای دله خودم 

شاید سبک شدم



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 18:35 | نویسنده : .::مهـــدی::.

گفت : پنجره بزرگه، اما شوفاژِ زیرش کوچیکه....!

گفتم : سردمه

گفت : شومینه رو زیاد کردم اما کفاف نمیده......!

گفتم : سردمه

گفت : جوراباتو بپوش، آدم از پا سرما میخوره.....!

گفتم : سردمه

 

گفت : میخوای دستگاه بخور روشن کنم بشینی جلوش......؟

گفتم : سردمه

گفت : پتو بیارم برات.............؟

گفتم : سردمه

گفت : چه کار کنم؟ دیگه عقلم قد نمیده...

گفتم: وقتی من سردمه لازم نیس فکر کنی....

فقط محكـــــــــــــــــم بغلــــــــــــــــم کن....!



تاريخ : شنبه نهم اردیبهشت 1391 | 18:55 | نویسنده : .::مهـــدی::.

دلم برای کودکیم تنگ شده

برا روزایی که باور ساده ای داشتم همه آدما رو دوست داشتم

مرگ مادر کوزت را باور میکردم و از زن تناردیه کینه به دل میگرفتم

مامانم که میرفت به این فکر بودم که مثل مادر هاچ گم نشه

دلم میخواست ممُل رو پیدا کنم از نجاری ها که می‌گذشتم گوشه چشمی به دنبال وروجک بودم

تمام حسرتم از دنیا نوشتن با خودکار بود

برا دوستی‌های خالصانه دلم تنگِ ، دلم برا کودکیم تنگِ !!!

.............................................................

.............................................

سلام

دیر اومدم اما اومدم

این روز هـا از کنــار مـن کـه میگـذری احتیــاط کـن

هـزاران کـارگــر در من

مشغـول کــارند

روحیـه ام در دستــ تعــویض است

.........................................

مرسی از همه ی اونایی که در نبودم بازم اومدنو به اینجا سرزدن

نرگس جان مسیجاتو خوندم یه راه ارتباطی برام بذار

مرسی از همتون



تاريخ : جمعه بیست و یکم بهمن 1390 | 18:45 | نویسنده : .::مهـــدی::.

به جز حضـــــوره تو

هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفتم

حتی عشق را



تاريخ : جمعه بیست و سوم دی 1390 | 1:47 | نویسنده : .::مهـــدی::.


قبلاَ


باکمال احترام


نزدیک حس غریبی


اطراف دریاچه


دورتر از آن که کسی بفهمد


چرا درختان می لرزند


یا پرندگان هراسان سرک می کشند


جایی قبلاَ شما را دیده ام


به خاطر نمی آورید


غرق می شدم


و موج هایی شب ها


در التهاب ها ی پریشان


مرا دورتر می برد


جایی شما را دیده ام


اصرار نمی کنم


شاید


عاشق کس دیگری


بوده ام




  • اصفهان شاپ
  • سایت بک لینک